Android...سرزمین آندروید
دنياي دانلود انواع برنامه موبايل و نرم افزار وكتاب موبایل ،کتابهای اموزشی و مطالب اموزشی...
چهار شنبه 17 اسفند 1390برچسب:به نام خداوندعشق ودوستی, :: 16:10 :: نويسنده : ABD به نام خداوندعشق ودوستی
خدایا!
چهار شنبه 17 اسفند 1390برچسب:, :: 16:8 :: نويسنده : ABD ♥من 2 تا تو را دوست دارم ... يکي اين دنيا ... يکي اون دنيا ...
♥تمام محبتت را به پاي دوستت بريز اما نه تمام اعتمادت را ...
بقیه در ادامه مطلب... ادامه مطلب ... چهار شنبه 17 اسفند 1390برچسب:, :: 16:6 :: نويسنده : ABD مثل این خوشکله یه صفحه قران بخون.... اگه واقعا میخواهی خدا با تو حرف بزنه...البته بامعنی!!
خواربار فروش گفت: لازم نیست خودم میدهم لیست خریدت کو؟ زن گفت : اینجاست. - لیست ات را بگذار روی ترازو به اندازه ی وزنش هر چه خواستی ببر! زن با خجالت یک لحظه مکث کرد، از کیفش تکه کاغذی درآورد و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تعجّب دیدند کفه ی ترازو پایین رفت. خواربارفروش باورش نمیشد. مشتری از سر رضایت خندید. مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه ی دیگر ترازو کرد کفه ی ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند. در این وقت ، خواربار فروش با تعجّب و دلخوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته است. کاغذ لیست خرید نبود ، دعای زن بود که نوشته بود : ای خدای عزیزم تو از نیاز من با خبری، خودت آن را برآورده کن.
تو رو خدا اگه یه جا یه گدایی دیدین اگه دارین هزارتومان اگه کم دارین صدتومان واگه ندارین دعا کنین اگه دفعه ی دیگه دیدینش داشته باشین که بدینش نه با اخم وبایه متلک بنده ی خدارو ناامید کنین اخه خدا ثروت اونو توی ثروت شما هاگذاشته یاعلی شیعه......................
چهار شنبه 17 اسفند 1390برچسب:, :: 15:59 :: نويسنده : ABD هر وقت در خیانت و فریب دادن کسى موفق شدى، عشق آدم را داغ می کند و
دوست داشتن آدم را پخته می کند
هر داغی یک روز سرد می شود ولی
هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود یک شنبه 30 بهمن 1390برچسب:, :: 16:25 :: نويسنده : ABD یک شنبه 30 بهمن 1390برچسب:, :: 16:19 :: نويسنده : ABD آذر ماه سال 1360 ، وقتی غلامعلی پیچک به ضرب گلوله ی بعثیان ، روی ارتفاعات «برآفتاب» افتاد ، علی رضا انگشت به دهان ماند که این چه رفاقت نیمه راهی بود. غلامعلی پیچک و علی رضا موحد دانش در جبهه های غرب با هم آشنا شدند و این آشنایی به صمیمیتی عمیق و محکم تبدیل شد. 20 آذر ماه سال 1360 ، وقتی غلامعلی پیچک به ضرب گلوله ی بعثیان ، روی ارتفاعات «برآفتاب» افتاد ، علی رضا انگشت به دهان ماند که این چه رفاقت نیمه راهی بود. وقتی به تهران بازگشت تا در آخرین وداع با غلامعلی شرکت کند ، در بهشت زهرا ، پیش از شستن بدن غلامعلی ، صورت بر صورت رفیق گذاشت و ... شاید نجوایی کرد که کسی نشنید . اما دوربینی ، بی سر و صدا از این حالات دو رفیق و بوسه آخر حاج علی رضا بر گونه غلامعلی تصویری به یادگار ثبت کرد. مشرق امروز این دو تصویر را هدیه می کند به تمام دل هایی که در گرو رفاقت با شهیدانند.
یک شنبه 30 بهمن 1390برچسب:, :: 16:9 :: نويسنده : ABD . جمجمه انسانی شاخ دار ![]() در دهه 80 جمجمه انسانی شاخ دار عجیبی در یک تپه گورستانی در Sayre، برادفور کانتی، پنسیلوانیا یافت شد. چیزی که این یافته باستانی را عجیب میسازد شاخهای دو اینچی است که بر بالای حفرههای چشمی قرار دارد. این جمجمه ظاهرا همراه با اسکلتهایی به بلندی 7 فوت کشف شده که حدود 1200 سال قبل از میلاد دفن شده بودند. این کشفیات توسط کتابدار محترم محلی، یک مقام عالی رتبه کلیسای Presbyterian و دو پرفسور پیدا شد. این جمجمه به همراه اسکلتها به موزه تحقیقات آمریکایی در فیلادلفیا فرستاده شد، اما آنها را دزدیدند و دیگر هرگز پیدا نشد.
2. سنگهای دروپا ![]() باستان شناسان سال 1938 در کوههای Baian-Kara-Ula درمورد مرزهایی که چین و تبت را جدا میکند تحقیق میکردند که با یک سری غار روبرو شدند. درون غارها قبرهای محتوی اسکلتهایی با بلندای سه فوت قرار داشت که جممههایی ناهنجار داشتند. دیوارهای غارها با نقاشیهایی از خورشید، ماه، ستارهها، .... و موجوداتی با سرهای دراز تزئین شده بود. یکی از عجیب ترین کشفیات دیگر آنها این دیسکهای 12 اینچی است که به سنگهای دروپا مشهور شدند. 716 عدد دیسک از غارها به دست آمد. پروفسور «تسون اوم نوئی» از آکادمیبیجینگ برای تحقیقات تاریخی اش این اشیاء عجیب را مورد مطالعه قرار داد و بعدها فاش کرد که آنها با زبان بیگانه مرموزی پوشانده شده اند. او متنها را ترجمه کرد و ادعا کرد که یک سفینه فضایی متعلق به بیگانگان 12.000 سال پیش در منطقه Bayan Har Shan سقوط کرده است! این بیگانگان «دروپا» یا «دزوپا» نام داشتند. لطفا بقیه مطلب را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب ... یک شنبه 30 بهمن 1390برچسب:, :: 15:54 :: نويسنده : ABD ![]() کیوان شید (شنبه):
یک شنبه 30 بهمن 1390برچسب:, :: 15:43 :: نويسنده : ABD چند حفره عجیب دنیا
این تصویر مربوط به ریزش زمین در گواتمالا هست که دوازده خانه در این گودال فرو رفتن و 3 نفر کشته شدند! این گودال در کالیفرنیا به حدی بزرگ هست که یک فرودگاه با باندی به اندازه کافی بزرگ در اون جا میشه ! این گودال عظیم در محدوده کانادا است که به حفره آبی مشهور هست و یکی از پدیده های نادر جغرافیایی به شمار میاد.این گودال بزرگ در 60 مایلی کشور بلیز (آمریکای جنوبی) قرار گرفته که تعداد زیادی از این حفره های آبی در انجا قرار دارند اما هیچکدام مثل این حفره عجیب نیستند این گودال هم در گواتمالا هست که بزرگترین معدن الماس باز نامیده شده و عمقی در حدود 525 متروقطر 1200 متر داره.بالای این گودال فضای ممنوعه برای پرواز هست.
شنبه 22 بهمن 1390برچسب:, :: 15:11 :: نويسنده : ABD
خدا تنها معشوقي است که عاشقاني دارد که هيچ يک از بودن ديگري ناراضي نيست و هيچگاه يکي از آنها معشوقش را تنها براي خود نمي خواهد.
شنبه 22 بهمن 1390برچسب:, :: 15:9 :: نويسنده : ABD
بنام خدا و بیاد خدا وبرای خدا سلام حال من خوب است ملالی نیست جز گم شدن خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند با این همه اگر عمری باقی بود طوری از کنار زندگی می گذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد نه این دل ناماندگار بی درمان. تا یادم نرفته است بنویسم حوالی خواب های ما سال پر بارانی بود می دانم حیات آنجا پر از حرف های تازه ی باز نیامدن است اما تو لااقل هر وهله ای گاهی هر از گاهی ببین انعکاس تبسم رویا را ٬ شبیه شمایل شقایق نیست . راستی خبرت دهم خواب دیدم خانه ای خریده ام بی در٬ بی دیوار٬ بی پنجره ٬ بی پیکر . بی پرده بگویمت چیزی نمانده است من چهل ساله خواهم شد فردا را به فال نیک خواهم گرفت. دارد همین لحظه یک فوت کبوتر سفید٬ از فراز کوچه ی ما می گذرد. باد بوی نام های کسان به من می دهد . یادت می آید رفته بودی خبر از آرامش بیاوری؟ نه نامه ام باید کوتاه باشد بی حرفی از ابهام وآیینه٬ از نو برایت می نویسم حال من خوب است اما تو باور مکن .
اری من منتظر خواهم ماند تاروزی با لباس سرتاپا سفید در بین مردم که دورم هستند حضورپیدا کنم ...اری ان روز خواهد امد ... به همه بگویید که من تا ابد زنده خواهم ماند...میمانم تا ببینم بر خائنین چه می اید ... گر نماندم تو بمان...
خدا مرا به دنیایی آورده ای که جز زیبایی ومحبتت چیزی نمی بینم . از نیست آمده ام دنیایی نداشتم اصلا وجود نداشتم به من وجود بخشیدی تا باشم دنیایت رو ببینم از نعمت هایت خود را سیراب سازم نعمت هایی که حدی برای آنها نیست .فقط می دانم که اگروجودم رااحساس نکنم اسیر دنیایت خواهم گشت و سعی خواهم کرد به خواسته هایم برسم وتنها خواسته ام خوشبختی ست غافل از اینکه خوشبختی در این دنیا وجود ندارد چراکه هیچ چیز ماندگار نیست !
دریاچه هایت خشک می شود جنگل هایت از بین می رود رودخانه هایت بی آب می شودو گاهی سیل به پا می کنند وهزاران نفر را در کام خود فرو می برنند!! کوه هایت گاهی می غرد وگرد وخاکشان بلای طبیعت می شود بیابان هایت گسترده می شود زلزله هایت ترس بر اندام هر جنبنده ای سایه می افکند و گاهی دریاهایت طوفان به پا می کنند و هر آن چه بر روی خود دارند ازبین می برنند. بادهایت درختان را در هم می شکند و خانه چوبی را که مادری برای فرزندش پناهگاه ساخته است ویران می سازد همه وهمه را می نگرم از خود می پرسم چرا گاهی آسمانت با زمین قهر می کند؟ و زمین ات با مخلوقاتت؟
آیا اینها همه پاداش ناسپاسی هاست؟! با این همه اوصاف من چگونه می توانم به دنبال خوشبختی باشم ؟ خوشبختی آرزوی ایست که در ذهنم جایی برای خود برپا کرده است جایی که در آن هر خواسته را بدون تلاش وکوشش به نهایت برسانم...
آخرین مطالب پيوندها
حالا دیدید که موافق موافق موافقم...پس دل دل نکن... لینک کن... |
||
![]() |